************************************************************
دو _
دو انسان ، دو فریاد با دهانی دوخته... آدمیانی که تکلم را به زبان دست آموخته ترند..
دو پیکره .. ریخته در یک قالب ، قالبی مانده در آرایش نا همگن این قرن نامحرم یخی .
قرن زن نامحرم ... قرن مرد نامحرم ...
و نه قرن ما .. و نه قرنی بی تجانس ...
های فلانی .. چرا میگریزد سر رشته موی تو از نگاه من ؟ باد آیا محرمتر است تو را ؟
ر _
رازها ... رازهای پوشیده .... حرفهای ناگفته ، نه ... ناگفتنی ....
و زبان پر تمنا اما ... الکن در بیگانگی و حجاب چشمها ......
و تمام پرسشها .. بی پاسخ :
های فلانی ... در پس این شرم تصنعی ... راست بگو ... دوستش داری .. ؟
می _
می نوازیم ...مینوازیم نُت به نُت به رهبری باران شبانه ...
سرمشقمان اما ... میراث پر از غلط نیاکان ..
در دایره ای به رنگ خاک ... زندگی آخرین ترانه آشفته این ارکستر ناموزون ...
دستهای من ... به اشتیاق نوازش تو ... آرشه های هوا را شکافته مانده اند ...
های فلانی .. هارمونی زندگی را گم کرده ام .... عید این سال آخر ... تو ندیدی او را ؟
فا _
فاصله ... فاصله میان من و ما، تکثیر و تکثر جاده .. مانند خط کشی های بی مصرف عابرپیاده ..
و تلفظ واژه خراب نامشروع .... در تبلور حس مرطوبترین رابطه انسانیت ...
سرمای کشدار و کشنده شما گفتن و ایشان شنیدن .. بریدن از تو بودن و ما شدن ...
های فلانی ... هیچ گرمای تنی را میشناسی ؟ .. باور کن ما مخلوقیم .. نه خالقان جهنم ...
سُل _
سُلاله ... سُلاله های بی ریشه ... کهن اما بی بنیاد ... دریغ ورزان دیروز و ناکامان فردا ...
مُردگان آغازین صفحات کتاب هستی ..
و سر رشته امروزین حیات ما ... گره مانده به خونابه ترین بند ناف دیروزی ...
تعفن غفلت ... حواشی پر از اگر و امای جا مانده از متن ... مسئله،به بلندی ادرار شبانه کودک..
های فلانی .. هیچ میدانی مرگ در شب جمعه و صبح دم یکشنبه هیچ تفاوت نداشت ؟
لا _
لالایی ... لالایی من به گوش مادربزرگ ...
بگذار یک بار هم که شده .. من بخوانم و او بیاساید .. شاید بتوانم خوب بخوانم ...
گهواره ای باید .. تا در برش گیرد .... گور اما ... تنگ است و سرد ...
های فلانی .. در حسرت خواندن این آخرین لالایی به هر بانگ ققنوس سوخته ام ..
سی _
سینه .. سینه هایی مالامال از عشق.. عشق به تو .. من ... ما ...
لبریز از حس ناب دوست داشتن و دوست داشته شدن ... گذشتن از پل معلق رفاقت ...
سراب دیدن و سیراب ماندن .... شاید لازم نباشد تمامش را بخواهیم تا تمامش کنیم ....
کمی .. قسمتی از آذوقه توبره محبت هم برایمان کافی است ...
های فلانی .. دستت را پیش بیاور .. نان صداقت به اندازه همه دنیا اینجا هست ...
یهودا را هم صدا کن ...
بگو سکه هایت مال خودت ... تو نیز آمرزیده خواهی شد ....
از طرف رانيا(دستش درد نكنه)


