منو ببخشید که دیر آمدم آخه یه مشکل برام پیش آمد از حمتون معذرت می خوام ![]()
این شعر از طرف رانیا جون تقدیم به همتون
وقتی نوشتم چشمان تو عسل است مردم هنوز نمی دانستند عسل گیاه نیست.وقتی نوشتم رفتنت اتش به جانم می زند انها فکر می کردند که تنها چوب ها می سوزند بی ان که بدانند گاهی از اتش گرفتن بسیار است که
انسان چوب می شود.خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس هنوز خودش را نفهمیده بود.اما وقتی ستاره شدنت را همه فهمیدند کم شدی نگذاشتی حتی بشمارمت.وقتی همه کهکشان شدنت را فهمیدند غیب شدی جوری از
افق پنچره اتاق من گذشتی که با تلسکوپ هم دیده نشدی.وقتی همه دروازه بانی ات را بلد شدندخط دروازه ی دلم را پاک کردی و شستی.یادت رفت زمانی که من دریا صدایت می کردم عده ای در حال کندن قنات بودند.
جرم من این بود که انقدر در دریا شدنت محو بودم که فراموش کردم برایت بنوسم تو اقیانوس منی و تو بزرگ شدن را از وفا بیشتر دوست داشتی.من کوچک کوچک شدم وتو بزرگ بزرگ شو پس این را هم برای راحت تر شدن خیالم
می نویسم برسد به دست بزرگی که که اگر بزرگ بودنش را زودتر نمی فهمید...
رویا جون اگه خوب یادم بیاد شیرینی خواسته بودی اینم یه کیک بزرگ تقدیم به تو امید وارم منو ببخشی

از همتون می خوام منو ببخشید

